تولد 4 سالگی ارشیا جونم
اومدم با یه بغل عکس از تولدت...ارشیای نازم.
دیشب تولدتو جشن گرفتیم. یه جشن کوچیک و جمع و جور سه نفره. خیلی با خودمون کلنجار رفتیم که امسال جشنتو مثل سالای قبل با بقیه بگیریم یا تنها. آخرش گفتیم بذار امسال یه کم فرق کنه و فقط خودمون باشیم . خداییش خیلی بیشتر از تولدای قبلیت چسبید.حسابی به هر 3تامون خوش گذشت. اینقد بهت خوش گذشته بود که آخر شب رضایت نمیدادی تموم بشه. امروزم تا بیدار شدی پرسیدی هنوز تولدمه؟
خلاصه که.... به همین زودی شدی یه پسر ناز 4 ساله! یه آقا !
یه پسری که خیلی باهوشه.خیلی خیلی زیاد ....
حرف زدنش کامله کامله. البته بگم که خدا رو شکر تو حرف زدن از همون اول از بقیه همسنای خودت جلوتر بودی .
خیلی فهمیده و عاقله....
از همه بیشتر خیلی با محبته!
خب ...بریم سراغ عکسا؟
اول یکم مرور خاطرات!
23 مهر 88 اولین عکسی که ازت گرفتیم.

یه سالگیت....

دوسالگی....

سه سالگی...

اینم تولد 4 سالگیت:
سعی کردم با کمترین امکانات یه تولد با تم باب اسفنجی برات بگیرم.تاجو خودم درست کردم . رو بادکنکا باب اسفنجی کشیدم .که تو عکسا اصلا مشخص نیست. دیگه.... لباستو و عروسکو... کیک و عکسای باب اسفنجی.



اینم از شمع تولد 4 سالگیت که فوت کردی ... ایشالا شمع 100 سالگیتو فوت کنی پسرکم.


قربون دستای کوچولوت برم من که دارن کیکو میبرن....

نوش جونت عزیزم...خوشمزس؟ گیر داد ه بودی به چشمای آبیه باب اسفنجی! آخرشم چشاشو خوردی.

عکس سه نفره...ارشیا ، باب اسفنجی، پاتریک.تو پرانتز بگم پاتریکشم خودم دوختم.

نوبتی هم باشه نوبت هدیه هاس.




اینم یه آدم آهنی که مامانجون داده بود برات.منم قایمش کردمو دیشب دادم بهت.از دیدنش وااااقعا خوشحال شدی.آخه آدم آهنی خیلی دوست داشتی .خیلی وقته میخوایم برات بخریم.قرار شد امسال تولدت بابایی برات بخره که مامانجون زحمتشو کشید.مرسی مامانه گلم!



البته بگم چون جشنمون خودمونی و کوچیک بود هدیه های پسرمم خودمونی و کوچیک بود!!!!
از دیشب نوبتی یه بار آدم آهنیه روشنه یه بار ماهیه.
امسال خیلی هم همکاری کردی و پسر خوبی بودی. مرسی نفسم....
3 تا عکس دیگه بذارم.تمومه! قول میدم!
عکس پسرم تو قسمت متولدین امروز:

روز شمار سنه ارشیا جونم که رسید به 4 سال:



تولد 4 سالگی ارشیا جونم
